حال گرفته
مامان میگه برو خیار شور بخر!کلی اه و اوه می کنم :چرا الان می گی؟نمی رم!و...
شلوارم رو پیدا نمی کنم.شلوار مدرسه ام پشت در اویزونه،می پوشمش.مانتوی مهمونی هم همینطور.با یه شال که اب گوجه فرنگی یا یه چیزی مثل اون روش ریخته+مانتوی مهمونی و شلوار مدرسه(سابق)میرم برای خرید.
تو راه رفتن می گم:خوبه الان شبه!
جلوی مغازه برعکس همیشه پر از نون باگته.چند تا نون بر می دارم.صاحب مغازه اضافه می کنه که همشون اماده هستن و خمیر و ...هم در اورده شده ان.
وقتی می خوام پولش رو حساب کنم ،صاحب مغازه می گه که گوجه ی خرد شده هم داره!نمی خواین؟!بعد اضافه می کنه که ساندویچیه بغلی که صبح مغازه ش رو ضبط کردن مواد غذاییش رو داده به اینا.
دلم برای ساندویچیه سوخت.فقط یه بار ازش سیب زمینی خریده بودم!+یه بار هم برای خرید ساندویچ رفتم اما چون صاحبش نبود منصرف شدم.دلیل اینکه ازش خرید نمی کردیم هم این بود که مدیریت قبلیش خیلی گرون فروش بود و ما هم بر همون تصور....
اینا رو که برای مامان اینا تعریف می کنم،فرنوش حالش بد می شه و هی میگه بی چاره!شنبه اول هفته!بی چاره خانواده ش !چقدر صاحب ملک ش نامرده !و...
خلاصه حال همه گرفته می شه.راست می گه فرنوش؛شنبه اول هفته که خانواده ش منتظر پول هستن این اتفاق براش افتاده چه برسه تا اخر هفته.
Posted by hanifm at September 17, 2006 12:33 PM
Comments
salam
khaste nabashi web jalebi dari be man ham sar bezan
Posted by: sepehr at September 17, 2006 09:01 PM
Yaani digeh comment am nazarim barat ???? be manam ke sar nazadiiiiiiiiiiiii !!! hala digeh chi migin ????
Posted by: nooshdaroo at September 18, 2006 01:41 AM

