« بارونه،بارونه،بارون... | صفحه اصلي | تو با منی اما...! »
انگاه جوانی گفت با ما از دوستی سخن بگو.
و او در پاسخ گفت:
دوست تو نیاز های بر اورده ی توست.
کشت زاری ست که در ان با مهر تخم می کاری و با سپاس از ان حاصل بر می داری.
سفره ی نان تو و اتش اجاق توست.
زیرا که گرسنه به سراغ او می روی و نزد او ارام و صفا می جویی.
هنگامی که او خیال خود را با تو در میان می گذارد،از اندیشیدن "نه"در خیال خود مترس و از اوردن "اری"بر زبان خود دریغ مکن.
و هنگامی که او خاموش است دل تو همچنان به دل او گوش می دهد؛
زیرا که در عالم دوستی همه ی اندیشه ها و انتظار ها و خواهش ها بی سخنی به دنیا می ایند و بی افرینی نصیب دوست می گردند.
هنگامی که از دوست خود جدا می شوی،غمگین مشو؛
زیرا انچه که تو در او از هر چیزی دوست تر می داری بسا که در غیبت او روشن تر باشد،چنان که کوه نورد از میان دشت کوه را روشن تر می بیند.
وزنهار که در دوستی غرضی نباشد،مگر ژرفا دادن به روح.
زیرا مهری که چیزی به جز باز نمودن راز درون خود باشد،مهر نیست؛دامی ست گسترده ،که چیزی جز بیهودگی در ان نمی افتد.
و زنهار که از انچه داری بهترینش را به دوستت بدهی.اگر او را باید که جزر روی تو را ببیند،بگذار که مد ان را هم بشناسد.
ان چه گونه دوستی ست که برای سوزاندن وقت به سراغش می روی؟
به سراغ دوست مرو مگر برای خوش کردن وقت.زیرا کار او این است که نیاز تو را براورد،نه انکه خالی درون تو را پر کند.
و شیرینی دوستی را با خنده شیرین تر کن،و با بهره کردن خوشی ها.
زیرا در شبنم چیزهایی خرد است که دل انسان بامداد خود را می جوید و از ان ترو تازه می گردد.
" جبران خلیل جبران"
Posted by hanifm at October 28, 2006 08:20 PM
Comments
سلام فریما جان وب سایت جلبی داری مخصوصا مطلب جبران خلیل جبرانت به نظر من محشر است اسم کتابش نامه های عاشقانه ی یک پیامبر است راستی به وبلاگ من هم سری بزن البته هرچند که به خوبی مال تو نمیشهwww.moasesghaffary.blogfa.com
Posted by: الهام at November 1, 2006 06:24 PM
salam khaili khob bod
Posted by: الهام at November 1, 2006 06:25 PM
ما که هستیم
به تو خوش میگذره مدرسه...
دوستای جدید!
درسااااااااااااا
اوه اوه شد
نه؟
Posted by: دلارام اکار at November 3, 2006 12:15 AM

