« جلسه ی اخر،چند دقیقه ی اخر | صفحه اصلي | »
خدایا شکرت
خطهای زرد و قرمز و سبز که هر کدوم به ریکاوری و اتاق عمل و رادیولوژی منتهی میشن.
چندین اتاق که از توشون صداهای اه و ناله میاد.
چندین صندلی که تو راهرو چیده شده اند و ادمای مختلف با قیافه های مختلف روی اونها نشستن.
اینجا بیمارستان است.
جایی که بیشتر برای ملاقات رفته ام و تا حالا فکر نکرده بودم ادم هایی که گریه و زاری میکنن واقعا چه حسی دارن؛خیلی وقت ها شده بود که گریه ام بگیره ولی هیچ وقت حس واقعی شون رو درک نکرده بود.
هیچی بد تر از این نیست که یکی از عزیزات توی یکی از همون اتاق ها دراز کشیده باشه و هیشکی ندونه که واقعا چی شده؟تشنج؟سکته؟بالا و پایین شدن فشار؟معلوم نیست.
اینجور مواقع،بخوای یا نخوای گریه می کنی.گریه برای اینکه می ترسی.
نمیشه بیشتر از این ادامه داد.
فقط:
"خدایا شکرت که اتفاق بد تری برای عزیزم،بابای گوگولی ام ،نیفتاد.شکرت!"
Posted by Dedab at May 19, 2007 04:44 PM
Trackback Pings
TrackBack URL for this entry:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/235
Comments
خدا رو هزاران مرتبه شکر...
Posted by: ماهی قرمز at May 19, 2007 06:40 PM
هميشه وقتي اتفاق بدي رخ مي داد به اين فكر مي كردم كه ممكن بود از اين بدتر بشه.
و بعدش سعي كردم سر خدا غر نزنم.
هميشه همينطوره:ممكن بود بدتر بشه.خدايا شكرت.
Posted by: ... at May 21, 2007 01:17 PM

