« ْآرزو | صفحه اول نامهها | اول آذر؛ تولد يك ژانگولر »
۳۰ آبان
سيندرلا!ساعت دوازده نزديك است
آواره اي را مي مانم كه بي هيچ مقصد معيني كوله بارش را مي بندد.
زمان رخت بستن است، ديگر گريه نمي كنم ولي اشكها بي دليل جاري مي شوند.
غروب برايم دلتنگي مي آورد، مي گويند بايد از خانه دل بكنم، مي گويم: به خدا قسم كه دل كنده ام.
كمد ديواري را خالي مي كنم، چند تا از ناخنهايم مي شكند. فداي سرم!
رختخوابها را بسته بندي مي كنم و توي حال يك كوه ازشون درست كرده ام؛ يك ديوار حائل بين آشپزخونه و حال. نمي دونم از اين ديوار حائلي كه من ساختم توي خبر حرفي زده مي شه يا نه؟؟!! چون اخبار از هر جا كه ديوار حائلي كه ساخته مي شه يك فيلم هم مي گيره و خبرشو تو تلويزيون پخش مي كنه!!!
ساعت چهار بعداز ظهره، خسته ام. هنوز ناهار نخوردم ولي نمي دونم چرا گشنه ام نيست.
امروز بچه خوبي بودم؛ چون كلي كار كرده ام و شاممو هم درست كردم، تازه ژله هم درست كردم. « اينجارو نوشتم تا دل احسان بسوزه!»
كامپيوتر لعنتي بناي ناسازگاري مي گذارد و فكس نمي گيرد، 5 بار اين عمل تكرار مي شود. فكر كنم خانم پشت خط دلش مي خواهد بكوبد توي سرم. چهار بار كامپيوتر را خاموش و روشن مي كنم ولي هيچ تاثيري ندارد. ولي بالاخره درست مي شود.
دلم براي همكارام و مخصوصا دوست جونم تنگ شده.
گلايه رو گلايه رو گلايه
توي عروسي خاله معصومه همه مي گفتند كه شنيدند كه ددي نحيف مي خواد پيل بده كه ما خونه بخريم! منم كه نمي دونستم چي بگم! مي گفتم ان شاءالله!
بچمون داره به دنيا مياد!
تقريبا نيم ساعت پيش برنامه اپرا، «انريكه» را آورده بود، يكمي از خستگيم در رفت. قيافش اينجا بهتر بود تا شوهاش.
به تو نگاه مي كنم و چشمهاي معصومت را مي بينم، اي كاش اهلي شوم. از خود وحشي ام متنفرم. اخلاقم خيلي بد شده، زود عصباني ميشم، بدبين شدم. خدايا منو بكش!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/25
سلام سخته
و خسته ام
مهم شد ی برام می خوام دوست باشم ولی الان باید برم سیو کردم برای روزهای دلخوشی
خیلی میام سراغت
ارسال شده توسط: دومان سولدوزی در November 22, 2005 12:33 AM