« تپه به كارواش مي رود! قسمت ا | صفحه اول نامهها | کمکم کن....! »
۲۰ آذر
خاکستری ترین پاییز
- عکس های جوانی اش را در خانه خاله خارجیم دیده بودم؛ در یکی از استودیو های رادیو ارومیه بود که با شوهر خاله مرحومم عکس گرفته بود. آقای ملون اش، مسابقه هفته اش، همه در ذهنمان نقش بسته و مثل این برره ای ها نبود که بعد از چند صباحی فراموشمان شود. در آن زمانه که تلویزیون به زور دو شبکه داشت و چیزی به اسم تفریح و سرگرمی وجود نداشت، با آنکه عقلمان نمی رسید ولی مسابقه هفته عشقمان بود. جمعه ها کمتر کسی بود که به صبح جمعه با شما گوش ندهد.
یاد دهه هفتاد می افتم و خوشحالم که ایرج توانست از آن ورطه خود را به بیرون بکشد و با افتخار به اسم پدر و نه با سوء استفاده، خود را تثبیت کند.
خدایش بیامرزد. ملون تکرار نشدنی را می گویم. منوچهر نوذری را می گویم که پر بست و رفت. مراسم تشییع جنازه اش را که می بینم در دلم می گویم خوشا به حالت که چنین پررنگ بودی. روحش شاد.
2- در گوشم هنوز صدای علیرضا افشار هست که می گفت علیرضا افشار، شبکه خبر. یکی از گزارشهایش که پخش می شود، مو به تنم راست می شود.
راستی در کدامین فکر بودید که مرگ شما را بلعید؟؟ عکسی هم از گفته هایتان دارید؟ فیلم چه؟ ساکنین ان خانه ها چه شدند، راستی که بودند؟ قبل از جزغاله شدن مرده بودند یا بعد اتش گرفتند و خاکستر شدند؟ زنهایشان به انتظار سوغات بودند؟ از زیر قران ردشان کرده بودند؟ به انتظارشان نشسته بودند؟ چقدر بچه یتیم شدند؟ راستی یادم نبود که با 30 میلیون تومان می شود پدر خرید، شاید هم پسر خرید، شوهر هم می توان خرید! کدامتان دلتان شور میزد؟ کدامشان گفتند بعد از سفر ان کاری را که گفتی می کنم، ان چیزی را که خواستی می خرم؟ راستی کدامشان دعا می خواند که طوری نشود؟ در چهره کدامشان وحشت نبود؟ آیا مثل عکس هایشان می خندیدند؟ شوخی می کردند؟ به فکر نان بودند و زن و بچه شان؟ به فکر اینکه تصویری از عملیات مانور زهرماری برایمان به ارمغان بیاورند؟ آری تصویر کردند و پشت این مانورهای پوچ را نشان دادند. حالا این مانورها را با خاکسترشان ماندگار می کنند.
3- شایعه پشت شایعه، البته این از خصلت های ماست! همه حالا مهندس پرواز از اب در می آیند:
مهوش می گه که عموش مهندس پروازه و گفته فلان.
یاشار می گه که دایی اش مهندس پروازه – اونهم از نوع کله گندش ؟؟؟؟؟؟؟؟؟- و گفته بهمان.
( البته یادم میاد هر موقع که یک چیزی سوژه میشه، همه سعی می کنند خودشونو اگاه جلوه بدهند و با ترکیب شنیده هاشون با یکی از افراد فامیل که معمولا هم کله گنده است، صحت حرفهاشونو ثابت کنند.)
بابا بگید خدا بیامرزدشون!
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/32
خواهر جون خيلي زيبا بود و واقعا هم همين طور است كه گفتي
ارسال شده توسط: احسان در December 11, 2005 12:52 PM
انديشه هايم را كه حتي با پر حرفي نميتوانم بزنم در نوشتارت مي يابم خيلي خوبه كه تحليلت اينقدر قويه بهت حسوديم ميشه موفق باشي
ارسال شده توسط: في في خرمگس در December 16, 2005 02:14 AM