« اینترنت برای همه؟؟!! | صفحه اول نامه‌ها | به خانه بر ميگرديم ورژن دهاتي »

۸ بهمن


من معتادم

*یادم آمد که گفتند تا ساده باشی و حقت را نگیری، خوبی. ولی امان از وقتی که بخواهی حقت را بگیری.
آره تا وقتی که کبریت خاموشه، مهر استاندارد داره و بی خطره ولی وای به حالت که بخوای یه تکونی به خودت بدی و روشن بشی، اونوقت میگن خطرناکه !
خلاصه یک کلاغ چهل کلاغ میشه که از این کبریت دوری کنید چون باعث انفجار میشه.
*آدم خوبی بود.
آرزوهایش بر امیدواریش می چربید.
تا آخر عمر آرزو کرد.
تا آخر عمرش امیدوار نبود و منفی بافی می کرد.
تا آخر عمرش حسرت خورد.
تا اینکه به علت حسودی به کسانی که کمی به سمت آرزوهایشان حرکت کردند و امیدوار بودند، مرد.
با شنیدن خبر مرگش، همه گفتند که آدم خوبی بود. راستی بود؟
*همه میگویند که من فالگیرم و حرفهایم درست از آب در می آید!
من فقط میگویم:
امروز یک اتفاق افتاد.
دیروز هم همینطور.
فردا هم به همچنین!
*صدایی می آمد و بعد آرام آرام محو میشد، بعد از مدتی دوباره صدا قوت میگرفت. زن می دانست شوهر چه کار می کند ولی ایکاش نمی دانست و نمی فهمید.
* یک کرم خاکی سرش را از خاک بیرون کرد تا نور را ببیند. از خیلی ها شنیده بود که رفته اند تا به نور برسند. همیشه فکر میکرد از خانه اش تا دیدن نور خیلی راه باید برود ولی بعد از اینکه چشمش را نور زد فهمید که فقط به اندازه یک بند از خانه اش بالاتر آمده. خوشحال شد که می تواند هر روز بیاید و یک ثانیه ای حمام آفتاب بگیرد تا پوستش جلا پیدا کند. الان صد سالی میشه که دیگر کرم به روی خاک نیامده چون مرد، همان شب مرد. از دیدن نور مرد. از اینکه طاقت نور را نداشت. کی میدونه شاید موش کور و کرم خاکی با هم فامیل باشند چون مرامشون یکیه!
*تلویزیون میگه که اکثر قرصهای لاغری از مواد مخدر هستند.پس شعار چاق ها از این به بعد این میشه: چون نمی خوام معتاد بشم لاغر نمی شم.
میبینی واقعا این اخبار علمی تلویزیون هم غیر علمیه، چون نمیدونند که آدمهای چاقی مثل من خیلی وقته که معتادند و اگر معتاد به خوردن نبودیم که چاق نمی شدیم.

لينك‌ها به اين نامه

آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/61

حالا منظورت از داستان کرم خاکی چی بود !؟

ارسال شده توسط: پرتقال در January 28, 2006 10:42 PM

منم معتادم

ارسال شده توسط: اسپرمی مجهول در January 28, 2006 11:37 PM

پست قبلی روتازه خوندم
خیلی خوب بود

ارسال شده توسط: مسافر در January 29, 2006 12:02 AM

سلام
*هميشه خطرناك بودن خوبه!

* بود؟!!! نبود...

*....

*كاش آدم خيلي چيزها رو نمي فهميد!

* ظرفيت پذيرش خوشي آدمها الانه شده مثل همون كرم كوچولو! تا خوش مي شن از خوشي مي ميرن جسما و روحا هر دو با هم ! عجيب نيست؟! يا مي ميري يا خوشي رو مي كشي!

* من و تو كه چاقيم يه فرصت پيدا كرديم براي دفاع از چاقيمون! مگه نه؟!

در نهايت خوشحالم از آشنايي باهاتون ...

ارسال شده توسط: دختر آفتاب در January 31, 2006 08:48 AM

چرا بي خودي پينگ ميكني

فرنوش: اولا كه از اين اخلاق ها ندارم كه بيخودي پينگ كنم. بعدش هم من خودم اينقدر بازديد كننده دارم كه احتياجي به اين شامورتي بازي ها ندارم. جيگر!

ارسال شده توسط: حنيف در January 31, 2006 09:18 AM

سلام
اولاً اين جمله رو ياد آوري ميكنم يادت رفته بود بنويسي! (از صدا سيما ياد گرفتمش) : معتاد مجرم نيست ، بيمار است.
دوماً از بابت زحمتي كه تهران بهتون دادم تشكر مي كنم . ان شاءا... جبران كنم.
سوماً من شروع به نوشتن در وبلاگم كردم، يه سر بزن


ارسال شده توسط: مجيد در January 31, 2006 04:19 PM

کامنت شما در وبلاگ فتوغراف خیلی باحال بود

ارسال شده توسط: مسافر در February 1, 2006 12:39 AM

من با سرچ الان رسيدم اينجا هر چي فكر مي كنم اين كامنت از من نيست!!!!!

ارسال شده توسط: دختر آفتاب در July 9, 2006 05:16 PM

ارسال نظر





مرا به خاطر بسپار؟

(you may use HTML tags for style)