« كمك كنيد حال يكي رو بگيرم! | صفحه اول نامهها | و خداوند عشق را آفريد »
۱۷ بهمن
سراغ داريد؟
محلمون پر شده از تكايا كه با چلچراغ ها و تمثالهاي امامان زينت شده اند. من كه شخصا دارم رو به انحطاط ميرم ولي خدا كنه كه كسايي كه توي اين مراسم پيش قدم ميشن يك تحول اساسي و درست هم در درونشون بوجود بياد.
يادم مياد هميشه توي ماه محرم و صفر با مامانم توي هيات ها شركت ميكرديم ولي چيزي كه هميشه منو زجر مي داد و سبب شد كه هم من و هم مامانم ديگه كمتر به اين جور مراسم ها بريم اين بود كه اغلب خانومهاي جلسه اي يك سري چيزهايي كه بهم ربط نداشت را به هم وصل مي كردند و اشك خانومها را در مي آوردند و بعد هم از صاحبخانه كلي پول مي گرفتند و مي رفتند. حضار هم كه معمولا مشكل و غمي در دل داشتند هاي هاي گريه مي كردند بدون توجه به اين كه ببينند اين خانوم جلسه چي مي گه. البته يك چيز خيلي جالب هم در برخي از اين جلسات اين است كه حتي در عيد هاي مذهبي هم به دستور خانوم جلسه اي، چراغ هاي سالن خاموش مي شوند تا خانوم نوحه اي بخواند و دوباره اشك ها را جاري كنند.
يك كار ديگه اي هم كه در اين جلسات چند سالي مد شده بود اين بود كه خانوم جلسه اي مثل مجري هاي تلويزيوني و بصورت رندومي از حضار، قرائت نمازشان را سوال مي كرد.
جالبتر اينه كه بعضي از همين خانوم جلسه اي ها كه در واقع به جاي روايت تاريخ يا يك مديحه و مرثيه سرايي اصولي، بيشتر به فكر پول در آوردن از اين راه هستند( كه البته وقتي صحبت مي كنند فكر مي كني كه نعوذ و بالله حضرت فاطمه هستندو اكثرا با ريتمهاي شعر هاي لوس آنجلسي و كلماتي چون « خدا منو قربونش كنه» كه معمولا بايد حضار بگن: « ان شاءالله» حرفهايشان را زينت مي دهند)، از خودشان حديث جعل مي كنند: مثلا در يكي از اين مراسمات خانومه ميگفت كه هر كسي كه اسمي غير از اسم ائمه و پيامبران داشته باشه، موقع راه رفتن، زمين لعن و نفرينش ميكنه. يا يكي ديگه به چند نفر از خانومهاي تو ي مجلس اشاره كرد و گفت: « شده كه دعا هاتون استجابت نشده باشه؟» اون خانومها هم گفتند:« بله، خب پيش اومده». خانوم جلسه اي بهشون گفت :« مي دونيد چرا؟ چون كه لباس آستين كوتاه مي پوشيد، چون كه روسري سرتون نيست
( توي مجلس زنونه ما نمي دونستيم بايد حجاب داشته باشيم!)» خانومها گفتند خب اين جا مجلس زنونه است نبايد كه روسري سرمون كنيم كه» خانوم هم در جواب گفت كه : « اشتباه شما در همين جاست، شما فقط مي تونيد در مقابل شوهرتون بي روسري باشيد و لباس خوب و نو بپوشيد و ..».
خلاصه كه آدم از دست بعضي از اين خانوم جلسه اي هاي بيسواد واقعا ميخواد خودشو به در و ديوار بكوبونه.
دلم يه مجلس عزاداري درست و حسابي مي خواد، با يك سخنران آدم و فهميده نه كسي كه مردم را احمق فرض كنه. سراغ داشتيد خبرم كنيد.
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/67
لعنت به این افکار متحجرانه
من که خونه می مونم
اصلا حوصله هیچ چیز رو ندارم
دارم به حس بی اعتقادی می رسم
ارسال شده توسط: مسافر در February 6, 2006 01:29 AM
منم مثل مسافر
http://zan1357.blogspot.com/
من چیکاره بیدم؟
ارسال شده توسط: پرتقال در February 6, 2006 01:21 PM
ميگم من كه گيج منگولي گرفتم
صبح يه كامنت گذاشتم ديگه نيست
الان هم رفتم ايل و تبارتون رو شناختم همه في :)
با اجازه لينكتون رو گذاشتم تو كلبه مون كه تن تن بيام اينورا
آدم يه جورايي سركيف مياد
ايام شاديهاتان مستدام
ارسال شده توسط: بابای دل آرام در February 6, 2006 07:56 PM
به ماهی قرمز یاهمون عروس محترمه ابلاغ بفرمایید که
امکان نظردهی در وبلاگش در حال حاضر ممکن نیست.
ارسال شده توسط: مسافر در February 7, 2006 01:37 AM
منم همينطور. دلم يك عزاداري خالص مي خواد. يه حس آسماني يه نوحه خون مثل نوحه خون بچگي هام وقتي 4-5 ساله بودم و يه چادر نقلي مي پوشيدم و با بزرگترا مي رقتم مجلس عزاداري. چه بوي خوبي داشت اون خونه هاي قديمي و چه آدماي خوش قلبي داشت اون خونه ها. كاش مي شد هر از گاهي رفت توي عالم بچگي و صفاي اون موقع ها!
امروز تو شركت عزاداري و دسته عزاداري برپا بود. بد نبود! اما بازم اوني كه من مي خواستم نبود.
هميشه يه عده خانوم مذهب نما هستند كه فكر مي كنند عنقريب به بهشت مي روند و بقيه جهنمي اند.
كاش به مسلمان بودن شناسنامه هامون دلامون مسلمون باشه......
ارسال شده توسط: نسرين در February 7, 2006 03:02 PM
سلام .من مي تونم يك جاي خوب را بهت معرفي كنم براي شب عاشورا . اگر دلت خواست بهم ايميل بده تا ادرسش را بهت بگم.
ارسال شده توسط: diba در February 7, 2006 10:40 PM