« نامه دو | صفحه اول نامهها | دلمردگی »
۳۱ اردیبهشت
خداحافظی
دست ا زکارکشیدم ، برای اینکه دیگر کاری نداشتم
وفکر کردم که زمان کوتاهی د رآن دور و بر پرسه بزنم.
گفته بودم که مثل باد غربی می وزم و می روم
و هیچکس نمی تواند مسیر زندگی ام را تغییر دهد.
برای اینکه د رگذشته هیچوقت برای ماندن آواز نخوانده ام.
هزار بار، شاید هم بیشتر، ترانه های غمگین و آوازهای خداحافظی خوانده ام
و شاید عجیب به نظر می رسد
که به سمت در نمی روم،
چون، هیچگاه برای ماندن آواز نخوانده ام.
هیچ وقت فکر نکرده ام که بتوانم این همه مدت در یک جا بند شوم
چون هیچگاه برای ماندن آواز نخوانده ام.
وقتی که همه حرف هایم را بزنم، میروم.
لينكها به اين نامه
آدرس اين نامه:
http://moayeri.ir/cgi-bin/mt32/mt-tb.cgi/102
سلام
كجا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
ارسال شده توسط: سعيد در May 21, 2006 11:24 AM
امیدوارم هیچ وقت حرفات تمام نشه.
ارسال شده توسط: مهسا در May 21, 2006 01:01 PM
حد اقلش اینه که صبر کنی و و ببینی اثر حرفهایی که زدی چیه؟ فقط زمان مرگ گفتن و رفتن معنی میده...
ارسال شده توسط: MasterMosi در May 21, 2006 08:05 PM
خداحافظی سخت و کشنده است وقتی حرفی برای گفتن هست .وترانه ناخوانده ات،خود ماندن است.خیال رفتن یا ترانه خداحافظی شیرینی ملسی است برای روحی که تاب رکود ندارد.می دانی با این وزنه های سنگین،قدم زدن،شیرین است
ارسال شده توسط: sadaf در May 27, 2006 10:33 AM
کجا؟
این فقط یه پست عادی بود دیگه.
مگه نه؟
ارسال شده توسط: م س ا ف ر در May 28, 2006 01:48 AM
...سلام همیشه رفتن بهترین راه حل نیست
ارسال شده توسط: میم در May 28, 2006 06:33 PM
vaghean rafti?
ارسال شده توسط: م س ا ف ر در May 29, 2006 12:43 AM